!!!خود گم شده...خود گم كرده...آها! يك عدد تپل خود گم كرده
بوی لجن را احساس میکنم... سلااااااااااااااااااام!!! قیافه م عوض شده نه؟ شدم عین کنکوریا! حالا نیست خیلی درس میخونم جون عمه م! زور بزنم روزی ۳ ساعت ببخشین از راه نرسیده شر و ور گویی شروع شد امروز شنبه س. دیروز ولادت امام رضا بود. پس عیدتون مبارک! امروز و فردا تعطیلیم وااای خب. برویم سر اصل مطلب! من اصلن تصمیم نگرفتم که دیگه نیام نت. هر روز میگفتم امشب حتمن میرم اما یهو میدیدم شده ۱۲ شب و منم خوااااااااااااااب! اصلن اصلن وقت ندارم بیام نت. سه هفته س وبلاگ بدبختم افتاده رو هوا. من آخرش فلسفه قبول میشم دلم واسه همه تون تنگ شده بود و میشه. به نرگسی میگم بیاد بعضی وقتا آپ کنه جای من. یه سلام و یه گل خوشگل واسه این دوستا که خیلی دلم براشون تنگ شده : رفیق بچه مثثثثثثبتم. نیستم یه ذره حرصت بدم بترکی داش بهزادم. چهار تا علی! بارون سادات. آلما. نبض خاطرم خانوم. یه نفر که عذرخواهیش پذیرفته نیست. ..................... سال دیگه اسممو تو قبولیای فلسفه ببینین به امید دیدار دوستای خوف و با معرفت بهترین لحظات زندگی از دیدگاه چارلی چاپلین To fall in love عاشق شدن به تعداد گلهایی که گذاشتم با حرفاش موافقم. خیلی قشنگ بود... سیس.....هیچی نگو....نمیخوام صداتو بشنوم! نمیخوام ریختتو ببینم! ببند دهنتو....دختر گم شده ی بی همه چیز بی خدای بی نماز....... ببند دهنتو تپل خانوم. ببندش که هر چی ازش در میاد مال خودش نیست. ببند دهنتو که هر چی ازش در میاد یه قطره خدا توش نداره. پر شده از شیطون.... برو بمیر که به خاطر بی خدا شدنت مجبور شدی قرص اعصاب بخوری. برو بمیر که لیاقت زندگی نداری. بی چاره! چه جوری روت میشه زندگی کنی بد بخت؟ نمیخوام باهات حرف بزنم. برو گم شو. سلام میتونین تصور کنین قیافه ی من رو به شکل یک عدد کنکوری واقعی؟ فکر نکنم بشه هم چین چیزی گوش شیطان کررررررررر پس موفق باشم دیشب با حجت الاسلام (پدر جان) رفته بودیم نان مرکزی. واقع در خیابان شهید موحدیان (که دایی بنده باشن روی تخته وایت بردشون پیام هفته نوشته بودن. یکیش خیلی قشنگ بود: خردمند سه چیز را فراموش نمیکند: این دنیا فناپذیر است. دگرگونی و تغییر همواره در حال وقوع است. آفت و بلایا را گریزی نیست. امام صادق (ع) شمام اگه اصفهانی هستین حتمن یه سر به نان مرکزی بزنین! فامیلمون نیستن به خدا بدون هیچ برنامه ریزی ای، (!)، پیش به سوی خر خوانییییییییییییی سلاااااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممممممم یک عدد سلام پاییزی تقدیم به دوستان بهاری! (به به و هم چنان تسلیت خدمت دوستان بچه مدرسه ای که الاهی بمیرم براتون که هر روز باید زجر بکشین! من بیشتر شما زجر میکشم! چون با این که پیش دانشگاهیم اما تعطیلی نداریم! که اونم از مزایای رشته ی معارفه... هر چند که امروز از بس تو مدرسه خندیدم عضله های دلم درد گرفته بود تا ظهر پست ثابت رو که میبینین. دیدم خیلی طرفدار پیدا کرد گفتم یه مدت پست ثابت باشه. خداییش حرف دل خیلی از ما ها رو گفته. نه؟
حرفم نمیاد...به جاش دو تا حکمت خوشگل از نهج البلاغه میذارم. بهتر از حرفای دری وری منه! . . . . . اگر به آن چه میخواستی نرسیدی، از آن چه هستی نگران نباش. حکمت ۶۹ ای دنیا!! ای دنیای حرام!! از من دور شو!! آیا برای من خود نمایی میکنی؟ یا شیفته ی من شده ای تا روزی در دل من جای گیری؟ هرگز مباد! غیر مرا بفریب، که مرا در تو هیچ نیازی نیست. تو را سه طلاقه کرده ام تا بازگشتی نباشد. دوران زندگی تو کوتاه، ارزش تو اندک، و آرزوی تو پست است. آه از توشه ی اندک و درازی راه و دوری منزل و عظمت روز قیامت! حکمت ۷۷ هم چنان بین زمین و آسمان معلق... سلام. خواستم یه چیزی بنویسم. دو بار تایپش کردم، پاکش کردم. از تو دلم نیومد بیرون. بعدن میکشمش بیرون شمام بفهمین چی بود. امروز ۳۱ شهریوره. آغاز سال تحصیلی را به عموم دانش آموزان جهان بالاخص دانش آموزان ایرانی تسلیت و تعذیت میگوییم. انشاالله خدا صبرتان بدهد! همگی از ته دل آرزو میکنیم زلزله ای تمام ایران را فرا بگیرد که فقط مدارس را از ریشه.....نه! اشتباه شد. همگی از ته دل آرزو میکنیم زلزله ای تمام ایران را فرا بگیرد که فقط مدارس را ریشه کن کند. انشا الله... امیدواریم در این نه ماه جان کندن همگی جان سالم به در ببرید. (درست گفتم؟! جان سالم را به در میبرند؟! ما که امسال، یعنی همین فردا! میریم پیش! پیش دانشگاهی! کنکوووووووووور!!!!! دیروز هم جایتان سبز یک سر رفتیم مشهد و برگشتیم! بنده نیز امسال به یک عدد چوب خشک تبدیل میشوم. به علت طرح زیرگذر میدان عتیق مجبور میباشیم هر روز پیاده به مدرسه (شما بخونین جهنم) برویم و بازگردیم. خدا صبر جمیل و قدرت به ما عطا فرماید... آمین! موفق باشید دوستان مدرسه ای و طالب علم و مشتاق دانش!!! در روز ۲۹م شهریور سال .... (مجوز ندارم سالشو بگم!) یک عدد دختر لاغر مردنی و یه خورده زشت اولش قرار نبود زنده بمونه (خوشبختانه!). اما از بدی روزگار زنده موند. البته خود روزگارم شانسی نیورد از زنده نموندن این بشر. اما باهاش کنار اومد دیگه..... . . . . . ۲۹ شهریور تولد نرگسی عخشم مبارک! سلام! پا خط خطی ها ۱- من شاید گوش شیطون کر امروز یا فردا برم مشهد! ۲- بلاگفا اذیت کرد نتونستم واسه تولدش کیک تولد بذارم! ۳- برای عرض تبریکات خدمت صاب تولد تشریف ببرین وبلاگ چشم بینای خدا. ۴- برای سلامتی همه مریضا از جمله بلاگفا امان از این بلاگفا تا ما رو از اینی که هستیم دیوانه تر نکنه دست بردار نیست... وَ لاتَکونوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَاَنسهُم اَنفُسَهُم اُولئِکَ هُمُ الفاسِقونَ و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا هم خودشان را از یادشان برد. آنان همان فاسقانند. حشر/ ۱۹ سلامی به وسعت خداوند. که نمیدانم کجاست. این آیه، حشر/ ۱۹، آیه ایست که با تمام وجودم آن را درک میکنم. شاید تنها آیه ای در کتاب نور باشد که آن را با تمام سلولهایم درک میکنم. تمام وجودم، قلبم، مغزم، اندیشه ی از کار افتاده ام، آن را میخواند. ذکری است بر لبانم. آن را درک میکنم. زیرا مدتی نسبتاً کوتاه از زندگیم را با نمونه ای از آنان گذرانده ام. حدود دو سال با مصداق این آیه شبهایم را روز کرده ام. کسی که خدایش را فراموش کرد، و خود فراموش شد. خودش را در وجودش فراموش کرد. و ندانست که چه فرشته ای را به دست فراموشی سپرده. و حالا، خودم گرفتار شده ام. خود فراموش شده ام. در وجودم خود را فراموش کرده ام. چرا که خدایم را فراموش کرده ام. خدایم را فراموش کرده ام، چرا که خود را فراموش کرده ام. دیگر نمیتوانم مثل قبل خودم را معرفی کنم. نمیتوانم از ویژگیهایم بگویم. نه برای خودم، نه برای هیچ کس. خودم را نمیشناسم. غریبه ام. نا آشنام. در وجودم گردابی را میبینم که آن نرگس معصوم را در خود میبلعد. گردابی که به دست خودم خلق شده. اینها جملاتی ساختگی نیستند. جملاتی هستند که قلب یخ زده ام بر زبانم، بر انگشتانم جاری میکند. حقیقت است. حقیقتی تلخ و گس.... حقیقتی که سعی میکنم آن را کتمان کنم. اما شب و روز جلوی چشمانم رشد میکند. مثل پیچکی مرگبار دور وجودم میپیچد. و من، من گستاخ، آن نیرویی که میتواند آن پیچک را از من دور کند، از خودم میرانم. حسی غریب نسبت به او دارم. حسی که تمام جهان را به لرزه در می آورد. و من همچنان بین زمین و آسمان معلق...
![]()
![]()
دو تا آمفولانزایی پیدا شده تو مدرسه مون، خدا خیرشون بده![]()
![]()
البته بماند که استاد خوش تیپه دو تا ۲۰۰ تا تست اقتصاد جریمه م کرد
به اضافه ی نوشتن درس بانک، پنج بار!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی ![]()
![]()
![]()
![]()
To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی
To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمیکردی پول پیدا کنی![]()
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!! ![]()
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی ![]()
![]()
To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه ![]()
![]()
![]()
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی ! ![]()
![]()
![]()
![]()
To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما مییاره ![]()
To be part of a team.
عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین ! ![]()
![]()
![]()
To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
![]()
![]()
To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی![]()
![]()
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره ![]()
![]()
remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد
وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.
)چارلی چاپلین)![]()
![]()
![]()
![]()
فردا میخوام درس خوندنم رو شروع کنم. ![]()
). ![]()
![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گومبی از آسمون افتاد رو زمین. ![]()
![]()
![]()
یه حمد و یه صلوات.![]()
![]()
![]()
![]()
خط خطی شده در چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت
0:3 به دست یک عدد مارتا بانو|
خط خطی شده در شنبه 9 آبان1388ساعت
12:43 به دست یک عدد مارتا بانو| |
خط خطی شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت
14:31 به دست یک عدد مارتا بانو| |
خط خطی شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت
21:6 به دست یک عدد مارتا بانو| |
خط خطی شده در جمعه 10 مهر1388ساعت
22:27 به دست یک عدد مارتا بانو| |
خط خطی شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت
20:30 به دست یک عدد مارتا بانو| |
خط خطی شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت
13:33 به دست یک عدد مارتا بانو| |
خط خطی شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت
14:48 به دست یک عدد مارتا بانو| |
خط خطی شده در جمعه 27 شهریور1388ساعت
8:15 به دست یک عدد مارتا بانو|
خط خطی شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت
7:30 به دست یک عدد مارتا بانو| |




